حبيب الله الهاشمي الخوئي
142
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
دنيا احتجاب فرمود وخطاب نمودند به آن حضرت عباس بن عبد المطلب وأبو سفيان بن حرب در آنكه بيعت نمايند باو بخلافت ، پس فرمود در جواب ايشان : اى مردمان بشكافيد موجهاى فتنه ها را كه در تلاطم مانند بحار زخّار است بكشتيهاى راستكارى ، ومنحرف بشويد وعدول نمائيد از راه مخالفت بسوى استكانت وسلامت ، وبگذاريد از سرها تاجهاى مكابرت ومفاخرت را ، راستكار كرديد كسى كه برخاست بجناح أعوان وأنصار يا أطاعت نمود ونفس خود را راحت كرد ، چيزى كه مرا بسوى آن دعوت مىكنيد از عقد بيعت همچو آبى است گنديده ، ومانند لقمه ايست كه بسبب خوردن آن گلو گير مىشود خوردندهء آن ، وچينندهء ميوه در غير وقت رسيدن آن بمنزلهء كسى است كه زراعت كننده است در غير زمين خود ، پس اگر بگويم كه ميل دارم در خلافت مىگويند كه حريص است در ملك وأمارت ، واگر ساكت شوم مىگويند كه ترسيد از مقاتله وشهادت ، چه دور است آنچه مىگويند بعد از اين داهيهء عظمى ومصيبت كبرى وتعاقب شدائد بسيار وملاقات سختيهاى بىشمار ، بخدا قسم هر آينه پسر أبو طالب انس گيرنده تر است بمرك از انس گرفتن طفل شيرخواره بپستان مادر خود ، بلكه سبب سكوت وتوقف من در اين باب آنست كه پيچيده شده أم بعلم مخزون وسر مكنونى كه پنهان است كه اگر اظهار بدارم آن را بشما هر آينه مضطرب مىشويد ، وبلرزه ميافتيد مانند لرزيدن ريسمان در چاه دور ودراز ، وأين اشاره است بقيام دولت أهل ضلالت وطغيان وامتداد زمان غصب خلافت ايشان .